وبلاگ امیر حسین دلبری

 یکی دیگر از طرحهایم که برای آویز گردنبند طراحی شده و در طراحی آن از سیاه مشق استاد کلهر استفاده کرده ام

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share

 انگشتر با استفاده از فرم طلسمهای ایرانی و بز معروف نگارههای ایرانی

 

 هیچ مادر(آویز گردنی)

 

 

هیچ و قاب خالی (آویز گردنی)

 

 هیچ و قفس (آویز گردنی)

 

اینها تعدادی از طرحهای جواهراتم هستند که با نگاه به گرافیک سنتی ایران و با تاثیر از مکتب سقاخانه طراحی شده.

 

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share

 

یکی از عکسهای خودم . در این عکس از فیلتر استفاده نشده و این رنگ طبیعی عکس است که به دلیل طوفان شن و معلق بودن زرات خاک رس در هوا آسمان قرمز مینمود . عکس در ساعت ۲ بعد از ظهر گرفته شده.(عکس را برای مطلب من یک جهان سومی هستم زده ام)

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share
من یک جهان سومی هستم

بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میکنی....داستان کیفیت زندگی و "رشد" آدمها در جاهایی که " جهان سوم" نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست ...از هر دوره که میگذری، میسوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی...
شادی ها و دغدغه های کودکی ما : در همان گوشه دنیا که "جهان سوم" نامیده میشود، شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک... شادی کودکیمان این است که کلکسیون " پوست آدامس" جمع کنیم...یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم... توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و در کوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم... اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود...اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند... اینکه نکند "دفاعی مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود یا تو را یتیم کند...
از دیفتری میترسیدیم... از وبا... از جنون گاوی... مدرسه، دغدغه ما بود...خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود... تکلیفهای حجیم عید .... یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد...
شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما: دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده... در آین دوره، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند... اینکه موقتی عاشق شوی...دوست داشتن را امتحان کنی.... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم...در خیالمان عاشق میشویم...همخوابه میشویم...میبوسیم... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره.... این میشد که یاد بگیریم "جهان سومی" شادی کنیم... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم،او را انگشت میکنیم...با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم...یا اینکه نگوییم" دوستت دارم" و بگوییم " امروز خانه خالی دارم"
در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند...اینکه از امروز که 15 سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی... بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزینه ای" ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لفب تو را تغیین کند.... تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری...
شادی ها و دغدغه های جوانی ما: شادی ها کمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر... شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان میگیرند...مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین میخری ... اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود...رسیدن به آنها برای تو هدف میشود...هدفی که حتما باید "جهان سومی" باشی که آنرا داشته باشی... و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند...
معبارهای " آدم خوب بودن" جهان سومی هم دغدغه تو میشود...اینکه سر پا مثانه را خالی کنی یا نشسته... اینکه موهای کجای بدنت را میتراشی و کجا را نمیتراشی...و میترسی از اینکه نکند کسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاکمه کند...
بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود...با پول شهوتت را میخری...با گردی سفید مست میشوی نه با شراب... با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود....
اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود... اینکه در سال چند بار لبخند میزنی...در روز چند بار گریه میکنی...راهی که تو را به بهشت و جهنم میرساند... و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست...
در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند و قلبت را به تپش وادارد...در این دنیا "سلام " به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست... لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست...
در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، ک.ا.ن.د.و.م، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند...اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند.... اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست...
گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی...اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه "تو " جهان سوم را درست میکنی؟

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share

 

اینجا میز کارم در خانه پدری بود. این عکس را برای تصویر زمینه کامپیوترم گرفتم . یادش بخیر.

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share
حافظ می گوید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی گلایه کنان می گوید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز میبخشد، ز مال خویش میبخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار در دفاع از حافظ در پاسخ صائب می گوید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز میبخشد، بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

حال اگر کسی اعتراضی دارد یا شعر جدیدی در باب آن ترک شیرازی کشف کرد بگوید تا من به مجموعه خویش اضافه کنم.
تقدیم به دوست بزرگوارم حجت ایمانپناه و معشوقه شیرازیش، باشد که ادای دینی کرده باشم به آن همه محبت و لطف او در روزهای سخت بهار و تابستان هشتاد و پنج .
 

 

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share
قایم باشک در بهشت
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند.آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند. متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکردهمه پنهان شدند الا نیوتون
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین! انشتین شمرد 97، 98، 99 و 100او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون ( سک سک) نیوتون بیرون (سک سک.( نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم!
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیستنیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام که منو نیتون بر متر مربع میکنهاز آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد، بنابراین من پاسکالم، پس پاسکال باید بیرون بره!! (پاسکال سک سک.(.
+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/02 و ساعت | Balatarin Share
+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share
 مکتب سقاخانه در جهان نما 

موزه های هنری آیینه حیات هنری یک جامعه در محدوده زمانی خود هستند. حیاتی که مشتمل بر جنبش ها، جریان ها، مکاتب و تولید آثار هنری است که در پیوند با یکدیگر صورت می گیرد. پیدایش تمدن مدرن، مفهوم هنر و تولید آثار هنری را دگرگون ساخت. این دگرگونی و تنوع رابطه میان هنرمند و اثری هنری را با مخاطب و درک آن پیچیده و مشکل نمود. شکاف حاصل از این رویکرد نیازمند نهادها و سازمانهایی بود که بتوانند با تحولات سریع و متفاوت پدید آمده و نسبت آن با فرهنگ عمومی پاسخ گویند. بخش عمده ای از این مسئولیت بر عهده موزه های هنری قرار گرفت تا با انتخاب، حفظ و معرفی آثار نخبه هنرمندان و جنبش ها در جهت آگاهی و آموزش عمومی و ارتقاء سطح درک هنری جامعه بکوشند. در میان تعداد انگشت شمار موزه های هنری ایران که به دست آوردهای هنر معاصر ایران می نگرند، موزه جهان نما یک فرصت استثنایی است تا از دریچه آن به بخشی از تحولات هنری قرن بیستم ایران و جهان نگریست. با مکاشفه ای تاریخی و تحلیلی از سر جویندگی، چشمان بیننده این موزه دچار مکثی دیگر گونه بر آثاری از دهه های نزدیک تاریخ هنری این مرز و بوم می شود که شناخت و دریافت تمایز و ویژگیهای آنها نیازمند تامل و تعمق در جریانات نوگرای هنر ایرانی است. تجدد خواهی در ایران که از میانه دوران قاجاریه آغاز گردید و متاثر از برخورد و رویارویی جامعه ایرانی با جامعه غربی بود، پس از دوران مشروطیت و شکل گیری نهضت های تجدد خواهانه، شتاب بیشتری به خود گرفت. تجدد خواهی به شؤون مختلف فرهنگ ایرانی و دست آوردهای آن رسوخ کرده بود و خود را می نمایاند. از جمله مهمترین این تحولات رخنه در هنر ایرانی بود. نخستین آشنایی هنرمندان ایرانی پیشتر از این دوران با نقاشی غربی و اروپایی باعث حضور شیوه ها، شباهت ها و تقلیدهایی از نقاشی فرنگی در آثار نقاشان ایرانی گردیده بود که مهمترین این تاثیرات را می توان پیدایش مکتب کمال الملک و شاگردانش بر شمرد.
قرن بیستم همراه با ظهور جنبش ها و مکاتب مدرنیستی در غرب بود. مکاتبی که از سنت های هنری گذشته می گریختند و تلاش می نمودند بر پایه فلسفه های نوین آثاری هنری متناسب با شرایط موجود پدید آورند.
جامعه هنری ایران با فاصله زمانی چند دهه با این مکاتب و جنبش ها روبرو و آشنا می شود. این آشنایی با تشکیل مراکز دانشگاهی همانند دانشکده هنرهای زیبا شکل عمیق تری می یابد چنانکه نسل نخست نقاشان نوگرای ایرانی پدید می آید. هنرمندانی که می کوشند بر اساس آموزه های خود آثاری مدرن پدید آورند.
سفرهای آموزشی _ تجربی هنرمندان ایرانی و آموزش آکادمیک توسط استادان غربی، رویارویی و برخورد نقاشان ایران را با هنر مدرن بیشتر می نماید. رویارویی افزون تر با جریان ها و اندیشه های مدرن، چگونگی تقابل را به عنوان یک مساله اساسی مطرح می سازد. پاسخ به این مساله نیز سبب پیدایی جنبش ها، جریان ها و شیوه های مختلف در نقاشی معاصر ایران می شود. گروهی با تکیه بر هنر مدرن بطور مطلق، هنرهای سنتی ایران را فراموش شده و فاقد ارزش زمانی می دانند. در مقابل، گروهی دیگر با طرد هنر مدرن، به تداوم و حیات سنتهای هنر ایران معتقد بوده و هستند و تلاش دارند با جلوه دادن ناهمگونی هنر مدرن با ارزش ها و معیارهای فرهنگ ایرانی، از آن فاصله بگیرند. در کشاکش افراط و تفریط مدرن طلب ها و سنت گرایان، گروه سومی می کوشیدند تا دنیای مدرن را با سنتهای ایرانی در هم آمیزند و یک جریان نوگرای ایرانی شده پدید آورند. چگونگی دست یابی به این تلفیق و یا به عبارتی ایرانیزه کردن هنر مدرن، دغدغه بسیاری از هنرمندان ایرانی بود. هر فرد و یا گروهی تلاش داشت تا بر اساس شناخت و معیارهای خود راهکارهایی در تحقق این آرمان آزمایش و ارایه نماید.
بعد از دهه بیست خورشیدی جریان ایرانیزه کردن مدرن گرایی به عنوان روحیه غالب به حرکت های فرهنگی جامعه پذیرفته می شود و حتی حمایت نهادهای رسمی آن را تقویت می نماید. اما نیروی تاثیرگذار مهم بر این جریان را باید تفکر روشن فکران و اندیشمندان داخلی انتقاد گر بر مدرنیسم همچون جلال آل احمد و دکتر علی شریعتی دانست. اندشمندانی که بازگشت و توسل به فرهنگ ایرانی _ اسلامی را راهکاری اساسی جهت تقابل میان فرهنگ ایرانی و غربی می دانستند.
چنین تفکری بر هنر معاصر ایرانی نیز تاثیر بسزایی داشت وجریان هایی با معیار قرار دادن این نگاه در عرصه نقاشی و سایر هنرهای تجسمی ایرانی شکل گرفتند که ازمهمترین این جریان ها می توان به "گروه سقاخانه" اشاره نمود.
گروهی از هنرمندان که در سال های دهه سی و پس از آن به دنبال شیوه ای موثر برای پاسخ به ایرانیزه کردن هنر مدرن بودند جست و جویی را آغاز نمودند تا عناصر و ابزاری از منابع بومی و ملی را بیابند که بتوان با استفاده از این ابزار و عناصر فرم ایرانی بسازند تا بتوان رنگ و بوی ایرانی را در کارهایشان احساس کرد. بخش عمده ای از این گروه، هنرجویان دانشکده هنرهای تزیینی آن زمان بودند که به واسطه تحصیل در این دانشکده امکان آشنایی و موضوع قرار دادن هنرهای تزیینی را به دست آورده بودند. آشنایی با هنرهای تزیینی از جمله واحدهای درسی آنها بود. از همین رو اینان زمینه ای مناسب داشتند تا عناصر تزیینی ملی را که ریشه در فرهنگ بومی و مذهبی داشت بجویند و به عنوان منابع کاری به کار گیرند. اما این منابع سرشار و به اصطلاح معمول و آشنا را کجا می توانستند بیابند. شاید تجلی گاه اساسی بسیاری از این عناصر هنری را بتوان سقاخانه و اماکن همگون با آن دانست.
"فضای کوچک سقاخانه- غالبا در محلات قدیمی- برای مسلمانان شیعه مکانی نمادین است به یادآورنده حماسه قیام حسین(ع)، سقاخانه ها هر یک شکل و هیاتی خاص دارند و با یکدیگر متفاوت اند اما در همه آنها عناصر و اشیایی پی در پی تکرار می شوند. در سقاخانه همه چیز به رغم ظاهر ساده و بی پیرایه آن معنایی خاص دارد: پنجره های مشبک آهنی، شمع های روشن و خاموش، آب، پارچه های رنگین، پنجه مسی، شمایل های گوناگون با رنگ های درخشان، گنبدهای بزرگ و کوچک بر روی منبع آب، همه آکنده از معنای سمبلیک اند. سقاخانه ها را غالبا در معابر عمومی می ساخته اند و قصد از آن در اختیار نهادن آب برای رفع عطش تشنگان بوده است. اما علاوه بر آن، به اعتقاد شیعیان، آب این سقاخانه ها متبرک شمرده می شود. خطوط نوشته شده بر روی دیواره های سقاخانه و مخازن آب و جاهای دیگر آن بیشتر آیات قرآنی و اشعار و عباراتی در مدح امام حسین (ع) و یاران آن امام خصوصاً ابوالفضل العباس (ع) است. شبکه فلزی نمادی است از ضرایح پیشوایان بزرگان دین. قبه های روی مخزن آب نیز بقعه حرم امام حسین(ع) را تداعی می کند. بدین گونه سقاخانه ها و حتی حسینیه ها و تکیه ها، در عین سادگی مجموعه ای غنی از نهاد و تصویرند. کتیبه های سقاخانه با نوشته های رنگین و نقوش تزیینی، پرچم های رنگین که بر آن شعارهای مذهبی نوشته شده، قبه های کوچک بر فراز دسته پرچم ها، علم ها، که سمبلی است از علم امام حسین (ع) که حضرت عباس (ع) در روز عاشورا به دست داشت و در مراسم عزاداری محرم به طور سمبلیک مبدل به علم فلزی بزرگ می شود که روی آن عناصر تزیینی خاصی همچون پر طاووس، مجسمه های کوچک فلزی پرندگان مختلف و پره های فلزی نسبتا بلند که به هنگام حرکت علم به پیش و پس نوسان می کند، تعبیه شده، ماکت های نمادین ظروف مشبک فلزی همگن عناصر مختلف این مجموعه مذهبی- مردمی را تشکیل می دهند."
این همان گنجینه ای بود که این هنرمندان به دنبال آن بودند، گنجینه ای که فرم های ایرانی را به همراه داشت و این هنرمندان می توانستند هویت گمشده خود را در این فرم ها بیابند و از این طریق هویتی ایرانی به آثار خود دهند.
"ناصر اویسی" یکی از نقاشان سقاخانه به صراحت در این مورد می گوید:"من به عنوان نقاش معاصر همیشه سعی داشته ام که کارهایم شناسنامه ایرانی داشته باشد."
وی همچنین درباره ترکیب فرم و هویت ملی اشاره می نماید:
"من از بیست سال پیش فکر می کردم که نبایدجیره خوار فرهنگ غرب باشم و نمی خواستم همراه با تکنولوژی غرب که وارد ایران می شد فرهنگ غربی هم وارد شود. عقیده دارم که ما می توانیم از تکنولوژی غرب استفاده کنیم اما شخصیت هنری خود را حفظ کنیم.
این گروه کسانی بودند که پس از پیشتازان نقاشی معاصر ایران"، خود را از " نسل دوم هنرمندان نوگرای ایران  می دانستند. درباره تلاش این گروه و چگونگی کند و کاوهای سقاخانه ای ها، پرویز تناولی از مهمترین بنیانگداران این جریان چنین نقل می کند: " روزی، حدود سال 1340، من و زنده رودی به حضرت شاه عبدالعظیم رفتیم و آنجا توجه مان به تعدادی تصویر چاپی مذهبی که برای فروش عرضه شده بود، جلب شد. در آن وقت ما هر دو در جست و جوی انواعی از مواد و مصالح ایرانی بودیم که بتوانیم از آنها در کار خود استفاده کنیم؛ و آن تصاویر را خریدیم و به خانه بردیم. از سادگی فرم آنها، از تکرار نقش ها در آنها، و از رنگ های چشمگیر آنها خوشمان آمد. اولین طرح هایی که زنده رودی با الهام از آن تصاویر کشید در واقع اولین کارهای سقاخانه ای هستند.
عنوان "مکتب سقاخانه" را کریم امامی، روزنامه نگاری که در آن سال ها در روزنامه های مختلف درباره رویدادهای هنری مطلب می نوشت، در اوایل دهه چهل این اصطلاح را بر این گروه نهاد،هرچند شاید این نام برای گروه جامع و کامل نباشد اما به گفته امامی:
"ولی در هر حال این نام به کار رفت، و کدام نام است که در آغاز جامع و کامل باشد و همه را راغضی کند. هر نام در ابتدا صرفاً وسیله ایست برای یاد کردن و مشخص و ممتاز ساختن شخصی یا چیزی از اشخاص و چیزهای دیگر و در پایان می شود در برگیرنده همه صفات نیک و بد صاحب نام.
بازهم به قول همین خبرنگار هنری آغاز کار مکتب سقاخانه را می توان با کارهای زنده رودی قلمداد نمود و در کنار آن به کسان دیگری نظیر منصور قندریز، مسعود عربشاهی، فرامرز پیلارام، صادق تبریزی و پرویز تناولی اشاره نمود. "برخی نیز ژازه طباطبایی و ناصر اویسی را نیز در گروه سقاخانه جای می دهند. شاید دلیل آن مطالعات این دو هنرمند در هنرهای عامیانه و تزیینی ایران باشد. اگرچه خود آنها انتساب خویش را به نقاشان سقاخانه ای چندان خوش ندارند.
گروه سقاخانه نخستین گروه به معنای واقعی در نقاشی معاصر ایران بود، گروهی که هرکدام با ویژهگی های خاص، منحصر به فرد و علایق شخصی خود اما در مسیر منسجم در جستجوی هنری ملی بودند. در این راه ویژگی های مشترکی را در پیش گرفتند. این گروه که همگی در سفرهای متعدد خود، مکاتب هنری غرب را در زمانه خویش دریافته بودند، پژوهشی وسیع و همراه را در نشانه های تصویری گذشته آغاز نمودند و هر یک بخشی از این نشانه ها را در تجربه های نوین و مدرنی چون کوبیسم درآمیختند. آنان بر این اعتقاد بودند که استفاده از موتیف های تزیینی گذشته امکان بیان احساسشان را دارد و می توانند آنها را به خدمت" نیاز درونی" خود بگمارند بی آنکه آنها را صرفا بخاطر خود آنها روی پرده آورده باشند. از آن گذشته همین نقش ها، که هر کدام پرداخته و پدیده دورانی از دوره های هنری پیشین ایران بودند نقاشی آنها را به گذشته پیوند می دادند. استفاده از نقاشی دوره قاجار و حتی دوره های پیشتر و بکارگیری نگاره های تزیینی و نقش هایی چون تصاویر اسبها، چهره های زنان و تصاویر افسانه ای مانند دیو و خورشید خانم به فرم و شیوه گذشته یکی از مشخصه های بارز این گروه است که می توان در آثار بخش عمده ای از آنان همچون اویسی، قندریز، تبریزی و ژازه طباطبایی مشاهده کرد.
برخی از آنها چون قندریز در تکامل شیوه خویش عناصر انسانی و اشیا را آنقدر ساده نمودند که به شکل های هندسی و نقش های تزیینی تبدیل شدند. "نقاشی که از پرداخت آدمهای اولیه به نوعی سورئالیسم می رسد. بعد از طرح به نقش، و از نقش به تلفیق نقش ها می گراید، هیچ گاه چشم از آسمان و آفتاب و ابر وباد بر نمی دارد. دلش به خاطر آن جوهر اثیری پنهان در آسمان می زند.
یکی دیگر از خصیصه های مشترک و فراگیر در آثار هنرمندان سقاخانه استفاده از خط فارسی است. خط فارسی که در طول سالیان متوالی شکل خاص خود را گرفته و با مضامین فرهنگ ملی همبسته شده است عنصری مناسب بود تا به عنوان یک شناسه هویتی در آثار نقاشی به کار گرفته شود. برای این دسته از هنرمندان، خط تنها یک عنصر بصری بود و به مفاهیم نهفته در پس کلمات چندان توجهی نداشتند. استفاده از خط را بطور مشترک در آثار اکثر هنرمندان گروه می توان به تماشا نشست. پیشتازترین فرد از این گروه در استفاده از خط حسین زنده رودی بود: " او کارش را با بازی با خطاطی شروع کرد؛ نرم نرم و از سر جستجو. کارهای اولیه اش از سطح های ساده هندسی ای شکل می گرفت که از نوشته ها و نقش و نگارها و رنگ های درخشان پوشیده می شدند. روشی که بعدها در کار فرامرز پیلارام ماندگار شد و او مدت ها با همین سطوح ور می رفت و بسیار خوش خط تر از زنده رودی، جاهایی را از نوشته پر می کرد. اما زنده رودی همین جا نماند و پیش تر رفت. کم کم شکل های محدود کننده هندسی را – که از طلسم های جدول کشی شده می آمدند – رها کرد و به عنصر خطاطی روی آورد. خطاطی را اما نه در بعد خوشنویسانه اش که در حال و هوای کلی ترکیب بندی حروف منفرد و کلمات و جملات بی آنکه بخواهد معنا و مفهومی ادبی را در آن میان تعقیب کند، دنبال کرد و دورادور سرسپرده سیاه مشق های قدیمی شد.
این برخورد با نوشتار را هنرمندان سقاخانه و از جمله زنده رودی از او را در نوشته بر طلسمها و زیارتگاه ها برگرفته بودند، عدم توجه این دسته از هنرمندان به معانی کلمات برای برخی از منتقدان قابل پذیرش نبود. "در نمایشگاهی همین نوشته ها بودند که کفر جلال آل احمد را در آوردند تا آن مقاله تند و تیز را نوشت. آل احمدت پرت و پلاهایی را که زنده رودی برای پر کردن متن کارش نوشته بود زیادی جدی گرفت و برای او که نقاشی را از من تبعات ادبیات می شمرد و جای پایین تری برایش قائل بود هضم این نکته که زنده رودی ادبیات – یعنی کلام – را مجموعه درهم و برهمی فرض کند که فقط به درد پرکردن فضاهای خالی یک تابلو نقاشی می خورد آسان نبود. البته گاهی نیز علاوه بر خاصیت بصری کلام، مفاهیم آنها نیز برای هنرمندان این گروه مورد توجه قرار می گرفت تا آثار ارزشمندی را پدید آورند از جمله می توان به حجم های "هیچ" پرویز تناولی اشاره نمود. ادامه همین نگاه تصویری به خطوط و تداوم تلاش گروه دیگری از هنرمندان سبب پیدایی "نقاشیخط" گردید. استفاده از نشانه های مذهبی و عناصر نهفته در فرهنگ شیعه که مشهورترین آنها نمادهای عاشورا بود نیز وجه مشترکی میان سقاخانه ای ها می باشد. حتی استفاده از زیبایی شناسی این فرهنگ همچون استفاده از رنگ های سنتی قدیمی، چنانکه با دیدن بسیاری از کارهای آنها مخاطب به یاد، حسینیه، تکیه و عزاداری های ماه محرم می افتاد. بکارگیری دستمایه هایی چون پنجه، علم، ضریح، دخیل، پرچم و حتی طلسم، اسطرلاب، جام چهل کلید و ... که هر کدام نشانگر مفاهیم تاریخی – فرهنگی بودند و ترکیب این نمادهای انتزاعی، جدای از فرم واقعی آنها، فضایی نوین را پدید می آورد.
یکی از هنرمندانی که در این راه بسیار کوشش نمود پرویز تناولی است. او بیشتر از جنبه نقاشی به عنوان مجسمه ساز شهرت بسیار دارد. او بیش از 10 سال را به مطالعه وسیعی درباره فرش، ظروف و گلیم های ایرانی پرداخت و علاوه بر اینها از آهن و در و پنجره فلزی مساجد، قفل و کلید و ضریح سقاخانه و امثال این اشیاء در کار مجسمه سازی استفاده و آنها را به شیوه خاص خود فرمالیزه کرد. او یکسره دلمشغول شرق و کشور شرقی اش بوده است: "آنچه کمتر از همه برایم مطرح است، چیزهایی است که در گذشته مطرح بوده و حالا بال و پرش ریخته است. آنچه دیگر مطرح نیست غرب است. هر اتفاقی که در غرب بیفتد برایم مهم نیست. حالا بیشتر به شرق هرچیز فکر می کنم، چیزهایی شرقی، مثلا شرق شعر یا شعر شرقی.
"هنرمندان سقاخانه را در واقع می شد نوادگان استادان صنعتگر قرن های پیشین دانست؛ تذهیب کاران و زرکوب ها و قلمزن ها و خوشنویسانی که هزار و یک شی کاربردی را به کمک نقش و نگارهای ظریف در هم پیچیده و یا کتیبه هایی از خط خوش زیباتر می کردند." این توصیف همان هدف بود که هنرمندان سقاخانه آرزویش را داشتند. اما اینکه چقدر به آن دست یافتند مساله دیگری است، بسیاری از منتقدان به خصوص در همان زمان و در بی نیال ها به سرسختی با آنها مخالفت داشتند، "بیشترین اتهامی که بر افراد گروه وارد می شد عدم صداقت، تقلید و تکرار بود. جدای از همه نظرها اگر بخواهیم مکتب سقاخانه را با معیارهای شاخص و مشترک تلاش هنرمندان و به ویژه تکیه بر میراث های مذهبی – هنری شناسایی کنیم این مکتب کمتر از دو دهه به طول نیانجامید و هنرمندان گروه با تکیه بر همان تجربه ها به شیوه هایی دیگر گونه و شخصی پرداختند. هرچند که منصور قندریز در حادثه تصادف اتومبیل درگذشت و فرامرز پیلارام نیز بعد از انقلاب جهان فانی را ترک کرد و خط – نقاشی های مهر خورده اش را تا هنگام مرگش ادامه داد. باقی ماندگان نیز هرکدام در گوشه ای از جهان کوچک جدای از وطن، همچنان هویت گمشده خود را اما در قالبی دیگر می جویند. مکتب و یا جریان سقاخانه با شناسنامه هنرمندان گروه متوقف گردید ولی تلاش، تجربه و مسیر آنها تاثیر ماندگاری بر نقاشی معاصر ایران داشت چنانکه این تفکر به شیوه های دیگر توسط هنرمندان همچون: "جعفر روحبخش، پرویز کلانتری، منصوره حسینی، رحیم ناژفر، شهلا حبیبی، محمدعلی ترقی جاه، زهرا رهنورد و ... دنبال گردید.
برای دیداری هرچند کوچک و پراکنده با "هنرمندان سقاخانه" می توان با گذر از میان انبوه درختان کهنسال مجموعه فرهنگی – تاریخی نیاوران، در همسایگی کاخ صاحبقرانیه و عبور از در کوچک و پله هایی که به سرای تمدن های دور گشوده می شود به میهمانی گنج خانه ای شگفت و بی نظیر از شاهکارهای هنری رفت تا جهان نمایی از هنر معاصر جهان و ایران پیش روی علاقمندان و پژوهشگران تاریخ هنر قرار گیرد.
در کنار آثار نخبه ای از بنیانگذاران بسیاری مکاتب مدرن قرن بیستم چون پیکاسو، براک ، فرنان لژه، وازارلی، کاندینسکی، پل کله و ... می توان آثار برجسته و به یاد ماندنی چهره های ماندگار نقاشی معاصر و نوگرای ایرانی را به تماشا نشست. همسایگی این دو دسته آثار فرصت مناسبی است تا کمی هم به تقابل، تمایز و تفاوت میان آنها توجه نمود و شاید هم به این پرسش پاسخ داد که آیا هنرمندان ایرانی توانسته اند به هویتی خودی و ملی دست یابند؟
در این جهان نمای رنگارنگ و جذاب می توان در یک فرصت استثنایی نمونه های ارزشمند و گویایی از گروه هنرمندان سقاخانه را در کنار هم دیدار نمود. یک نمونه تابلو اسب های مشهور اویسی که ترکیب او را از شیوه ها و عناصر مختلف همچنین بکارگیری خطوط محکم و رنگ های زنده را به نمایش گذاشته است، کمی این طرف تر پشت یک دیوار شفاف شیشه ای ظرف سفالی لعابدار با نقاشی اویسی که در یک سو اسبی سیاهرنگ و در سویی دیگر شاهزاده ای نشسته با شمایل تجریدی که روح تاریخ را بر خود دارد در زمینه ای سفید خودنمایی می کند. در همسایگی تابلو اسب نمای اویسی، تابلویی از فرامرز پیلارام قرار دارد، تابویی که انبوهی از نوشته های رنگارنگ را بر زمینه ای تیره، موج در موج با رنگ های روشن برجسته، جای داده است.
در دیوار برابر این اثر، تابلو بزرگی از حسین زنده رودی ایستاده است، در این تابلو، در یک ترکیب دایره وار تیره، با استفاده از نوشته هایی مبهم، هنرمند تصویری انتزاعی پدید آورده که بیننده ایرانی را به یاد اسطرلاب می اندازد. شاید این همان اسطرلاب زمانه ما باشد که بر مسیر معاصر خود نقش نما شده است.
بر زمین میان دیوارها، حجم هایی از هنرمندان هم گروه سقاخانه قرار گرفته اند، دو حجم از ژازه طباطبایی، مجسمه هایی به شمایل یک مرد کلاه به سر و یک بز که هر دو از درآمیختن و جوشکاری مهره و پیچ و حلقه های دندانه دار فلزی که دستاورد دنیای آهنین و ماشینی امروزند، شکل یافته اند. طباطبایی با جدایی از نقاشی ها و حجم هایی که مشابه مکتب سقاخانه پدید آورد به ساخت حجم هایی با اتصال قطعات ماشین و حتی در ابعاد غول آسا روی کرد.
در کنار مجسمه بز نمای طباطبایی یک شیر سفالی تناولی در مکعبی شفاف دیده می شود که جدای از آثار سقاخانه ای اوست. اما برای تماشای آثار دوره سقاخانه ای او می توان یک حجم فلزی کوتاه به نام شاعر که با الهام از افسانه فرهاد کوه کن ساخته شده است در ویترین سالن مقابل دیدار نمود، از همین دوره کارها دو شاعر دیگر نیز بر مسیر رسیدن به جهان در میان درختان استوار ایستاده اند تا عشق شیرین را به زبان تناولی بسرایند. تماشای کارهایی از روحبخش، حبیبی، کلانتری، مش اسماعیل و ... در سالن های جهان نما می تواند نمایانگر تاثیر هنرآوری سقاخانه ای ها بر دیگر هنروران معاصر باشد.

 

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share
 

 

 

 

 

 

 

 

 اثار پرویز تناولی در مکتب سقاخانه

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share
+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share
نگاهی بر فیلم اسلامداگ میلیونر

فیلم اسلامداگ میلیونر یا به قول دوستان فیلم ساز که آن را ملیونر زاقه نشین تر جمه کرده اند و استنادشان فرهنگ زبان انگلیسی یا باز به قول همین دوستان، دیکشنری آکسفورد است. اما من تنها نکته خوبی که دراین ترجمه می بینم این است که دیکشنری خاک خورده کتابخانه دوستان بلااستفاده نمانده.اما من آن را بدبخت ملیونر یاملیونر بدبخت ویا چیزی شبیه این ،معنی می کنم که استنادم استفاده از اطلاعات دوستم که ساکن در هند است واستاد قدیمی ادبیاتم می باشد.  این فیلم که در گلدن کلوپ غوغایی به پا کرد در حالی جوایز را به بالیوود میبرد که کارگردان آن پیش از برگزاری مراسم در مصاحبه با خبر نگاران در حالت بهت زده ای از راهیابی فیلمش به گلدن کلوب اعتراف میکند: «هرگز فکر نمی کرد که این فیلم را برای بخش مسابقه انتخاب کنند» وشرکت در بخش مسابقه را فرصت خوبی برای کسب تجربه برای خود و دوستان خود به شمار می آورد .  اما بعد از چند ساعت می بینیم که عجیب ترین اتفاقات رخ می دهد وجوایز را از آن خود میکند ، این فیلم که به گفته خود کارگردان با کمترین هزینه ساخته شده، وحتی برای سکانس دیدار امیتا پاچان با کودکی جمال از این بازیگر گران قیمت هندی استفاده نشده و در فیلم تنها به نمایی از دست آمیتا پاچان که عکس را امضا میکند وبرشهایی از فیلمهای قدیمی ومعروف او اکتفا می کند. فیلم با یک سوال چهار جوابی شروع می شود با عنوان: جمال مالک چگونه توانست بیست ملیون روپیه برنده شود؟ یک سوال برای او وجود دارد.
A:  تقلب کرد
B: خوش شانس بود
C: نابغه بود
D : تو سرنوشتش نوشته شده بود
در فیلم بازجوئی و مسابقه تلویزیونی با عنوان« کی می خواد ملیونر بشه؟» که جمال مالک در آن شرکت کرده به صورت موازی روایت می شود . اما گره اینجاست که جمال مالک که یک چای ریز در شرکت مخابراتی است وبا سوادی در اندازه خواندن ونوشتن است چگونه توانسته در شب اول و تا نیمه مسابقه ده ملیون روپیه برنده شود؟. از بد شانسی او مسابقه در شب اول با کمبود وقت مواجه می شود وادامه مسابقه به فردا شب موکول می شود و مجری برنامه که احتمال تقلب از سوی جمال را می دهد او را به بازجوهای پلیس می سپارد . جمال پس از شکنجه و شک الکتریکی به بازجوی خود می گوید جواب سوالها را میدانسته و اینگونه به اتاق بازجوئی برمیگردد تا در این مورد توضیح دهد.توضیحات جمال به بازجوی خود که همان گره گشائی کارگردان به حساب می آید به طرز ماهرانه ای ما را به دنبال خود می کشد .
جمال مالک در این فیلم به دنبال پول در مسابقه شرکت نمیکند وتنها برای پبدا کردن لاتیکا در مسابقه شرکت میکند چون می داند لاتیکا هر کجا که باشد این مسابقه تلویزیونی را میبیند .جمال در بازجوئی میگوید که جوابها را میدانسته در واقع او زندگی خود را بازگو می کند تا به ما بگوید که در پی هر جوابی چه مشقتها وسختیهایی نهفته است. مسابقه همان ماراتن زندگی است و سوالها، سختیها وموانع زندگی، و جواب آنها تجربه های زندگی .جمال برای جواب تمام سوالها خاطره ای را به یاد می آورد که در آن چیزی از دست داده و چیزی فهمیده یا یاد گرفته که هیچ گاه به درد او نخورده و حالا همان چیزهای نا به کار جواب سوالها میشود. نویسنده با ظرافت خاصی سوالها را از متن زندگی جمال انتخاب کرده وثروت را که در اینجا در قالب بیست میلیون روپیه ظهور می کند را حاصل تجربه ها یی میداند که هر انسانی در زندگی خود به انها دست می یابد و بی اعتنا از کنار انها میگذرد ،حتی جمال مالک . سوالها و در پی آن جواب آنها به خوبی زندگی مردم هند که اغشته به مذهب ،سینما ،فقر و.......... را به نمایش میگذارد . در سوال اول از جمال پرسیده می شود بازیگر فیلم زنجیر در 1973 کیست؟ جواب آمیتا پاچان است که در خاطره کودکی جمال به وضوح عشق مردم هند به سینما نمایان است وجمال که با عشق به ستاره سینمای هند حاظر به پریدن در کثافت میشود تا امضاء امیتا پاچان را داشته باشد برادرش سلیم آن عکس را به یک کارمند سینما می فروشد، درست همان گونه که در نوجوانی لاتیکا را که جمال با مشقت فراوان دوباره او را پیدا کرده به رئیس خود می فروشد . در شب بارانی که جمال و سلیم در زیر سقفی از بارش شدید باران به آن پناه آورده اند سلیم به  جمال اجازه نمی دهد که لاتیکا به جمع آنان اضافه شود ولی چند لحظه بعد جمال که فکر می کند سلیم خواب است لاتیکا را به زیر سقف دعوت می کند در حالی که سلیم بیدار است و وانمود به خواب بودن می کند واین نیز در پایان فیلم دوباره تکرار می شود آنجا که سلیم کلید ماشین و موبایل خود را به لاتیکا می دهد و  در را بر او باز می کند تا فرار کند وخود را به جمال برساند .سوال بعدی در مورد مذهب است که به خوبی فضای مذهبی حاکم بر هند را نشان می دهد تا آنجا که جمال مادر خود را که مسلمان است از دست میدهد تا تنفرپیروان راما با مسلمانان را بفهمد و بداند خدای راما در دست راست چه دارد . سوال دیگر در مورد مخترع کلت است و تصویر کردن خشونت آن هم در کشوری که مدعی عدم خشونت است تا آنجا که به کشور عدم خشونت شهرت یافته یا سوال آهنگ ساز یکی از آهنگهای معروف دهه گذشته هند که خشونت پنهان هند را نشان میدهد، سوء استفاده از بچه های بی سرپرست و بی پناه،و جمال پاسخ را میداند چون برای همین آهنگ تا مرز کور شدن رفته است یا سوال عکس روی صد دلاری که نگاه به استعمار هند دارد تا آنجا که یک کودک فقیر،بی سواد و کور میداند عکس روی صد دلاری بنجامین فرانکلین است و این یعنی رواج مبادله دلار در هند  که از نشانه های استعمار است . و در پایان این سوالها سوال سومین تفنگدار که جمال همیشه می خواست سومین تفنگدار لاتیکا باشد و سلیم ولاتیکا را همزمان داشته باشد اما هرگز چنین چیزی اتفاق نمی افتد و جمال سلیم را از دست می دهد تا لاتیکا را به دست بیاورد و در تماس با موبایل سلیم در مسابقه لاتیکا به تلفن جواب میدهد.  کارگردان با آگاهی کامل توالی اتفاقات دربازه های زمانی زندگی فرد و جبر تاریخی زندگی که انسانی هیچ سهمی در رقم زدن آن ندارد و جبر جغرافیایی حاکم بر زندگی افراد را به تصویر می کشد  و با استفاده مناسب از تکنیکهای فیلم سازی به دور از جار و جنجالهای هالیوودی یک فیلم کامل را عرضه می کند تا یاد آور شود که قرار است قدرت به شرق بازگردد و جواب سوالی که اول فیلم مطرح میکند اینگونه میدهد
D: توی سرنوشتش نوشته  شده بود.

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share
 محمّد تقی بهار ( ملک الشعرای )
شاعر نامدار معاصر در سال 1266 هجری شمسی در مشهد به دنیا آمد و در هجده سالگی پس از مرگ پدر که لقب ملک الشعرای آستان قدس رضوی را داشت ، به فرمان مظفرالدین شاه به لقب پدر ملقب گردید . بهار با انتشار روزنامه " نوبهار" در مشهد به نهضت مشروطیت ایران پیوست و در مجالس سوم تا ششم قانون گذاری به نمایندگی مجلس انتخاب شد . ملک الشعرا بهار هم در اواخر قاجاریه و هم در دوران سلطنت رضاشاه چندین بار به زندان افتاد و بعد از شهریور 20 در کابینه قوام السلطنه به وزارت فرهنگ برگزیده شد . ملک الشعرای بهار در سال 1330 به بیماری سرطان در گذشت .


 محمّد غفاری ملقب به کمال الملک
معروفترین نقاش عصر قاجار در سال 1226 هجری خورشیدی در کاشان به دنیا آمد و در سال 1319 در سن 93 سالگی در حسین آباد نیشابور درگذشت . کمال الملک در شانزده سالگی از کاشان به تهران آمد و از نوجوانی به کار نقاشی پرداخت ، تا سال 1272 که پس از کشیدن تابلو معروف " تالار آینه " از طرف ناصرالدین شاه به لقب کمال الملک ملقب گردید ، آثار بسیار دیگری پدید آورده که به نام " محمّد غفاری " امضا کرده است . کمال الملک تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه مورد توجه و عنایت خاص او بود و پس از قتل ناصرالدین شاه نیز از طرف مظفرالدین به اروپا اعزام شد . پس از چهار سال اقامت در پاریس به ایران بازگشت و مدرسه صنایع مستظرفه را بنیان نهاد که بعداً به وزارتخانه تبدیل شد . در اواخر قاجاریه نیز نامه ای از رضاخان سردار سپه به عنوان " رئیس الوزراء" خطاب به کمال الملک در دست است که ضمن آن می نویسد : "شما را یکی از بهترین عناصر وطن خواه مملکت می دانم" و ضمن وعده هرگونه مساعدت ، از او می خواهد که با نهایت دلگرمی به کار خود مشغول باشد . با وجود این کمال الملک در اوایل سلطنت رضاشاه به دلایل نامعلومی از تهران می رود و تا پایان عمر در قریه حسین آباد نیشابور زندگی می کند . از کمال الملک بیش از یکصد تابلو نقاشی به یادگار مانده که آخرین آنها مربوط به سال 1311 است .


احمد بهمنیار
استاد برجسته و ممتاز دانشگاه تهران در سال 1262 هجری خورشیدی در کرمان به دنیا آمد . پس از پایان تحصیلات مقدماتی در کرمان به مشروطه خواهان پیوست و به انتشار روزنامه ای به نام "دهقان" مبادرت نمود . در جریان جنگ اول جهانی به علت حملاتی که به نگلیسها به عمل می آورد از طرف نیروهای انگلیس دستگیر و به شیراز تبعید شد . بعد از پایان جنگ از زندان رهائی یافت و به تهران آمد و وارد خدمت وزارت مالیه شد . وزارت مالیه او را مأمور خدمت در خراسان کرد و بهمنیار ضمن انجام مأموریت دولتی خود به انتشار روزنامه "فکر آزاد" مبادرت نمود . حملات تند این روزنامه به انگلیسیها موجب  شکایت وزیر مختار وقت انگلیس و تعطیل روزنامه فکر آزاد گردید . احمد بهمنیار پس از بازگشت به تهران به خدمت وزارت معارف درآمد . در سال 1315 به استادی دانشگاه جدیدالتأسیس تهران برگزیده شد و در سال 1321 به عضویت فرهنگستان درآمد . استاد بهمنیار در مدت تدریس در دانشگاه تهران آثار متعددی نیز پدید آورد که "تحفه احمدیه" و تصحیح تاریخ بیهقی و اسرارالتوحید از آن جمله است . استاد بهمنیار در سال 1334 درگذشت


 محمّد حسین فروزانفر ملقب به بدیع الزمان
استاد ممتاز و برجسته ادبیات دانشگاه تهران در سال 1278 هجری خورشیدی در بشرویه خراسان به دنیا آمد . پس از تحصیلات مقدماتی در زادگاه خود و تکمیل آن در مشهد با نوشتن مقالاتی در مجله دانشکده که به مدیریت ملک الشعرا بهار منتشر می شد شهرت یافت . فروزانفر پس از استخدام در وزارت معارف به تهران آمد و در دارالفنون و دارالمعلمین به تدریس پرداخت و پس از گشایش دانشگاه تهران به استادی دانشگاه در رشته ادبیات فارسی برگزیده شد . بعد از تأسیس فرهنگستان به عضویت فرهنگستان درآمد و از سال 1320 به بعد چندین دوره رئیس دانشکده معقول و منقول بود . فروزانفر در اولین دوره مجلس سنا به عنوان سناتور انتصابی برگزیده شد و چون پس از انحلال سنا قصیده ای در ستایش از مصدق سرود بعد از کودتای 28 مرداد مغضوب واقع شد ، ولی کرسی استادی دانشگاه را تا پایان عمر حفظ نمود . بدیع الزمان فروزانفر تألیفات متعددی دارد که معروفترین آنها در باب زندگی و آثار مولوی است . فروزانفر سال 1349 درگذشت


  ابراهیم پورداود
برجسته ترین استاد تاریخ و فرهنگ ایران باستان ، بنیان گذار تحقیقات علمی درباره زرتشت و مؤلف ترجمه و گزارش اوستا در 9 جلد . در سال 1264 در رشت به دنیا آمد . در جوانی به نهضت مشروطه خواهی پیوست . در سال 1289 در سن بیست و پنج سالگی از طریق باکو به روسیه و سپس فرانسه رفت . در جریان جنگ اول جهانی به کمیته ملیون ایرانی که به سرپرستی سید حسن تقی زاده در برلین تشکیل شده بود پیوست و از طرف این کمیته مأمور فعالیت در ایران شد و روزنامه "رستخیز" را با همکاری جمال زاده منتشر کرد . پس از بازگشت به آلمان در انتشار مجله کاوه با تقی زاده همکاری کرد . تحقیقات و مقالات او درباره اوستا و دین زرتشت موجب دعوت وی به هندوستان از طرف پارسیان هند گردید . پور داود در مدت اقامت در هنوستان با تاگور شاعر و فیلسوف معروف هندی آشنا شد و برگزیده آثار او را به فارسی ترجمه کرد که زیر عنوان " صد پند تاگور " در بمبئی چاپ شد . پور داود در سال 1316 به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و در سال 1317 عضو پیوسته فرهنگستان ایران شد . پور داود پس از قریب سی سال تحقیق و تدریس دردانشگاه تهران در سال 1347 در سن 83 سالگی درگذشت .


 دکتر محمّد معین
استاد برجسته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران در سال 1293 در رشت به دنیا آمد . پس از انجام تحصیلات مقدماتی در رشت به تهران آمد و ضمن تحصیل در دانشگاه توجه علی اکبر دهخدا را به خود جلب کرد و دهخدا که سالها مشغول مطالعه و تهیه یادداشت هائی برای تدوین دائرة المعارف یا لغت نامه ای به زبان فارسی بود او را برای تنظیم و ترتیب این یادداشت ها به دستیاری خود برگزید . محمّد معین پس از پایان تحصیلات دانشگاهی و اخذ درجه دکترا نیز همچنان در کنار دهخدا بود و بخش اعظم اوقات روزانه خود را با وی می گذرانید ، تا این که پس از درگذشت دهخدا در سال 1334 کار تدوین و انتشار لغت نامه دهخدا به وی محول گردید . دکتر محمّد معین در کنار کار تدوین لغت نامه دهخدا به تألیف نخستین فرهنگ فارسی پرداخت که زیر عنوان " فرهنگ معین " منتشر شده است . دکتر معین در سال 1350 بیمار و بستری شد و پس از پنج سال که در حال اغماء بود در سن 62 سالگی درگذشت .

صادق هدایت
معروفترین نویسنده معاصر ایران در سال 1281 در تهران به دنیا آمد . در سال 1305 پس از اتمام دوره دبیرستان جزء محصلین اعزامی نخست به بلژیک و سپس به فرانسه رفت و پس از چهار سال بدون اخذ مدرک به تهران بازگشت و مدتی در بانک ملی و سپس اداره کل تجارت کارکرد و پس از سفری به هنوستان در سال 1316 به تهران بازگشت و مجدداً در بانک ملی و سپس وزارت فرهنگ مشغول به کار شد . آخرین کار دولتی او مترجمی هنرکده هنرهای زیبا بود . صادق هدایت که مبتکر سبک نوین داستان نویسی در ایران است اولین آثار خود را در 27 سالگی پدید آورد ، ولی معروفترین اثرش داستان تخیلی "بوف کور" نخستین بار در مدت اقامت او در هندوستان در سال 1316 چاپ شد . صادق هدایت علاوه بر بوف کور و داستان های دیگری که بر روال بوف کور نوشته شده ، آثار دیگری هم در زمینه تاریخ ایران باستان و فولکلور ایران دارد . صادق هدایت در فرورین ماه سال 1330 در پاریس خودکشی کرد و آخرین نوشته هایش را هم قبل از خودکشی سوزاند .

 

شهریار
شاعر نامدار معاصر ایران ، که نام اصلی او محمّدحسین بهجت تبریزی است ، در سال 1285 در تبریز به دنیا آمد . شهریار دردوران کودکی در محضر پدر با اشعار سعدی و حافظ آشنا شد و نخستین اشعار خود را در دوران تحصیل در دبیرستان سرود . در سال 1300 به تهران آمد و تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه دارالفنون به انجام رساند ، در سال 1303 وارد دانشکده پزشکی شد و پس از پنج سال تحصیل در رشته طب به دنبال شکست و ناکامی در یک ماجرای عشقی دانشکده پزشکی را رها کرد و طبع شاعری او در سوز و گداز آن عشق نافرجام به حد کمال رسید . شهریار در سال 1310 به خدمت دولت درآمد و پس از خدمت در سازمانهای مختلف دولتی که آخرین آن بانک کشاورزی بود در سال 1344 بازنشسته شد و باقیمانده عمر را در زادگاه خود تبریز به سرآورد . شهریار علاوه بر اشعار و غزلیات فارسی که با اشعار شاعران بزرگ زبان فارسی برابری می کند اشعاری نیز به زبان آذری سروده ، که معروفترین آنها منظومه "حیدر بابا " است . شهریار در سال 1367 در سن 84 سالگی درگذشت .


 سهراب سپهری
شاعر و نقاش نامدار معاصر ایران ، در سال 1307 در کاشان به دنیا آمد . تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در کاشان به پایات رساند و پس از ادامه تحصیل در دانشسرای مقدماتی تهران مدت دو سال به کار معلمی در کاشان پرداخت . در سال 1327 وارد دانشکده هنرهای زیبای تهران شد ، و ضمن کار در رشته نقاشی به سرودن اشعاری به سبک نو پرداخت . نخستین مجموعه شعر او در سال 1330 با عنوان "زندگی خوابها" انتشار یافت . تا سال 1339 بیشترین وقت سهراب سپهری در کار نقاشی سپری شد ، در چند نمایشگاه نقاشی شرکت جست ، در سفری به فرانسه در مدرسه هنرهای زیبای پاریس به تکمیل هنر نقاشی پرداخت . در سفری به ژاپن هنر حکاکی روی چوب را آموخت و در سال 1339 در بی ینال دوم تهران جایزه بزرگ هنرهای زیبای کشور را از آن خود ساخت . سالهای 1340 تا 1358 پربارترین سالهای زندگی سهراب سپهری است که طی آن شش دفتر شعر دیگر از سهراب سپهری انتشار یافت و قریب به یکصد تابلوی نقاشی از وی به یادگار ماند . سهراب سپهری روز اول اردیبهشت سال 1359 به بیماری سرطان خون درگذشت


هوشنگ ابتهاج ( سایه )
از معروفترین شاعران معاصر ایران در سال 1306 در رشت به دنیا آمد . پس از پایان تحصیلات ابتدائی و قسمتی از متوسطه به تهران و در تهران ضمن ادامه تحصیل دردبیرستان به سرودن اشعار کلاسیک پرداخت . سایه در تهران با شاعران معروف زمان ، شهریار ، مهدی حمیدی شیرازی ، فریدون توللی و نیما آشنا شد و نخستین دفتر شعر او زیر عنوان " نخستین نغمه ها " در سال 1356 با مقدمه دکتر مهدی حمیدی شیرازی و عبدالعلی طاعتی انتشار یافت . دومین و سومین دفتر شعر او به نام " سهراب " و " شبگیر " که در سالهای 1330 تا 1332 منتشر شد آمیزه ای از اشعار کلاسیک و نو بود . بعد از مجموعه " دفتر زمین " که در سال 1334 منتشر شد و مضامین نو داشت ، سایه مجموعه اشعار کلاسیک خود را به ترتیب در چهار دفتر به نام " سیاه مشق " یک تا چهار منتشر کرد و در سالهای دهه 1360 نیز دو دفتر شعر دیگر با عناوین " تا صبح یلدا " و " یادگار خون سرو " از وی منتشر شد . سایه از برجسته ترین شعرای معاصر ایرانی است


 احمد شاملو
شاعر نوپرداز معروف معاصر در سال 1304 در تهران متولد شد . دوران کودکی را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و به مأموریت های مختلف می رفت در شهرهای رشت ، اصفهان ، آباده ، شیراز ، خاش ، زاهدان ، گرگان ، بیرجند و مشهد گذراند و تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در این شهرها به انجام رساند . در اواخر دوره دبیرستان به علت فعالیتهای سیاسی بازداشت شد و موفق به اخذ دیپلم متوسطه نشد . شاملو از دوره تحصیل در دبیرستان شعر می سرود و اولین مجموعه اشعارش در اوائل سالهای دهه 1330 منتشر شد . بعد از کودتای 28 مرداد 1332 دوباره به زندان افتاد و پس از تحمل 14 ماه زندان آزاد شد . مجموعه اشعار او زیر عنوان " صدای تازه " در سال 1336 منتشر شد و تا سال 1379 که درگذشت دوازده مجموعه شعری دیگر از او انتشار یافت . شاملو علاوه بر مجموعه های اشعارش ، چندین اثر مهم ادبی جهان را به فارسی برگردانده و از مجموعه مفصل " کتاب کوچه " نیز هفت جلد در زمان حیات وی به چاپ رسیده است


 فریدون مشیری
شاعر نامدار معاصر در سال 1305 در تهران به دنیا آمد . تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در مشهد و تهران به انجام رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت . از زمان تحصیل در دبیرستان و دانشگاه شعر می سرود و اشعار او در روزنامه ها و مجلات چاپ می شد . بعد از تأسیس مجله سخن به هیئت تحریریه این مجله پیوست و در ضمن مسئولیت صفحات ادبی مجله روشنفکر را به عهده داشت . اولین دفتر شعر او زیر عنوان " تشنه طوفان " در سال 1334 منتشر شد که نیمی از اشعار آن سبک کلاسیک و نیم دیگر به سبک نو سروده شده بود ، ولی تفاوت اشعار نو فریدون با اشعار نوپردازان دیگر آن زمان این است که شعرهای نو وی هم موزون ، هم روان و هم قابل فهم همگان است . برای این دفتر دو مقدمه یکی به قلم محمّد حسین شهریار و دیگری به قلم علی دشتی نوشته شده که ارزش و اعتبار مشیری که در این زمان 29 سال بیش نداشت نشان می دهد . مجموعه های شعر فریدون مشیری که از این تاریخ به بعد منتشر شده است به ترتیب عبارتند از : گناه دریا ، ابر و کوچه ، بهار را باور کن ، مروارید مهر ، از خاموشی ، از دیار آشتی ، آه باران ، با پنج سخن سرا ، لحظه ها و احساس ، آواز آن پرنده غمگین و آخرین آن " تا صبح تابناک اهورائی " که در سال 1379 منتشر یافت . و سرانجام استاد مشیری در روز 3 آبان 1379 پس از یک بیماری طولانی درگذشت .


 فروغ فرخزاد
معروفترین زن شاعر معاصر ایرانی در سال 1313 در تهران به دنیا آمد . پدرش سرهنگ محمّد فرخزاد که افسر خشنی بود و به قول خواهر بزرگتر فروغ ، پوران " خانه را تبدیل به سربازخانه کرده بود " می خواست تا دخترها سر و گوششان نجنبیده به خانه شوهر بروند . فروغ هم در شانزده سالگی به خانه شوهر رفت ولی با شوهرش پرویز شاپور ، با این که مردی خوش سخن و نکته سنج بود نساخت و اندکی پس از تولد تنها فرزندش از او جدا شد . یکی از دلایل اختلاف فروغ با شوهرش که به جدائی آنها انجامید ، اشعار بی پروا و عاشقانه فروغ و باز شدن پای او به مجلات بود . در فاصله سالهای 1334 تا 1338 سه دفتر شعر فروغ با عناوین " اسیر " ، " دیوار " و " عصیان " منتشر شد و در بیست و پنج سالگی به اوج شهرت رسید . اما واقعه مهمی که در این سالها در زندگی فروغ به وقوع پیوست آشنائی با ابراهیم گلستان و مشارکت در تهیه چند فیلم مستند در استودیوی فیلم برداری او بود که از آن میان فیلم " خانه سیاه " درباره زندگی جذامیان که فروغ شخصاً آن را کارگردانی کرده بود بار دیگر نام او را بر سر زبانها انداخت . سبک شعر و اندیشه های فروغ نیز طی این سالها دگرگون شد و دو دفتر شعر او با عناوین " تولدی دیگر " و " ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد " به کلی با سه مجموعه اشعار پیشین او متفاوت است . مضامین اشعار این دو دفتر که اولی در سال 1343 و دومی پس از مرگ او انتشار یافت بیشتر سیاسی و اجتماعی و گاه طنزآلود است . فروغ فرخ زاد در بهمن ماه سال 1345 در یک تصادف  اتومبیل درگذشت . وی هنگام مرگ تازه سی و سومین سال عمر خود را آغاز کرده بود .


 سیمین بهبهانی
شاعر نامدار معاصر که نام اصلی او " سیمین بر خلیلی " است که در سال 1306 در تهران به دنیا آمد . پدرش عباس خلیلی روزنامه نگار و نویسنده معروف و مادرش فخر عظمی ارغون زنی فرهیخته بود که در نخستین مدارس دخترانه ایران به تدریس زبان فرانسه اشتغال داشت و با چند بانوی روشنفکر دیگر نخستین تشکل زنانه را در ایران به نام " انجمن نسوان وطن خواه " بنیان نهاد . سیمین در شرح حال خود می نویسد : "من در محیطی پرورده شدم که هرگز از شعر و شعور و فعالیت خالی نمانده بود . در چهارده سالگی شعرهایی سرودم که در مدرسه خواندم و معلمم مرا تشویق کرد . مادرم نخستین غزل مرا برای روزنامه " نوبهار " که به مدیریت ملک الشعرای بهار منتشر می شد فرستاد و چاپ شد . مطلع غزل چنین بود : ای توده گرسنه و نالان چه می کنی؟ ای ملت فقیر و پریشان چه می کنی؟ چهارده سال بیشتر نداشتم . شعری بود درخور یک جستجوگر نوجوان . . . " . سیمین در هفده سالگی با همسر اول خود حسن بهبهانی ازدواج کرد و در مدت بیست سال زندگی با او اشعارش با نام سیمین بهبهانی در مطبوعات چاپ شد . سیمین پس جدائی از حسن بهبهانی و ازدواج با همسر دومش منوچهر کوشیار نیز همین نام را برای خود حفظ کرده است . از سیمین بهبهانی هشت دفتر شعر به نام های " جای پا " ، " چهلچراغ " ، " مرمر " ، " رستاخیز " ، " خطی ز سرعت و از آتش " ، " دشت ارژن " ، " یک دریچه آزادی " و " یکی مثل این که . . . " و چند مجموعه داستان چاپ شده و گزیده ای از اشعارش نیز زیر عنوان " از سالهای آب و سراب " منتشر شده است .


 ابوالحسن صبا
موسیقی دان معروف ایرانی ، نوه ملک الشعرا و محمودخان صبا موسیقی دان معروف دوران قاجاریه و فرزند ابوالقاسم خان کمال السلطنه است که او نیز با موسیقی ایرانی و اروپائی آشنائی کامل داشت . ابوالحسن صبا ضمن تحصیل به تشویق پدر به تمرین و نواختن آلات موسیقی پرداخت و به خصوص در نواختن ویولن مهارت زیادی از خود نشان داد . پس از تأسیس مدرسه عالی موسیقی به ریاست علینقی وزیری ، ابوالحسن صبا به تکمیل معلومات خود در رشته موسیقی پرداخت و پس از یک سال تحصیل موسیقی در این مدرسه ، از طرف علینقی خان وزیری برای تدریس ردیف موسیقی ایرانی به وسیله ویولن برگزیده شد . ابوالحسن صبا پس از چند سال تعلیم موسیقی در مدرسه عالی  موسیقی کلاس خصوصی ویولن خود را دائر کرد و بسیاری از هنرمندانی که بعدها در این رشته درخشیدند شاگرد او بودند . ابوالحسن صبا که در سال های پایانی عمر ریاست ارکستر ملی هنرهای زیبا را به عهده داشت ، در سال 1336 درگذشت


پرویز مشکاتیان
موسیقی دان نامدار معاصر در سال 1334 در نیشابور متولد شد . از سن شش سالگی در محضر پدرش حسن مشکاتیان به فراگیری موسیقی پرداخت و در دوران تحصیل در دبیرستان نیز شش سال متوالی در مسابقات آموزشگاههای کشور که در رامسر برگزار می شد در رشته های تار و سنتور و ویولن به مقام اول دست یافت . بعد از اخذ دیپلم دبیرستان وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و همزمان در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان سرپرست و استاد سنتور مشغول به کار شد . در سال 1356 گروه عارف را در رادیو ایران تشکیل داد و در سال 1358 به اتفاق موسیقی دانان توانمند کانون چاووش را بنیان نهادند . از سال 1360 که برنامه های برون مرزی گروه آغاز شد در بسیاری از کشورهای جهان به اجرای برنامه پرداخت . پرویز مشکاتیان در سال 1992 میلادی به اتفاق گروه عارف در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان "روح زمین" در انگلستان ، و در سال 1998 در فستیوال جهانی صدای روح در ایتالیا به مقام نخست دست یافت . از پرویز مشکاتیان تألیفات متعددی نیز در رشته موسیقی منتشر شده است .


 حسین بهزاد
نقاش و مینیاتوریست معروف معاصر در سال 1273 در تهران متولد شد . از کودکی عاشق نقاشی بود و چون در کلاس درس هم به جای گوش دادن به حرف استاد و درس و مشق نقاشی می کرد از مدرسه اخراج شد . دوران نوجوانی او به کار در بازار گذشت و در این مدت بهزاد که به تدریج در کار نقاشی خبره شده بود به کار در کارگاههای نقاشی دعوت شد . بهزاد در سی سالگی نقاش قابلی شده بود و به خصوص در رشته مینیاتور کمتر کسی به پای او می رسید . حسین بهزاد پس از سفری به پاریس در سال 1314 هنر خود را به حد کمال رساند و به خلق تابلوهای بی نظیری براساس مضامین معروف شاعران بزرگ ایران پرداخت و ار آن جمله در سال های دهه 1330 پنجاه تابلو برای رباعیات خیام پدید آورد . تعداد تابلوهای معروف بهزاد از چهارصد تجاوز می کند که در خارج از ایران به معرض نمایش گذاشته شده و قسمتی از آنها در موزه بهزاد که در سال 1373 تأسیس شد گردآوری شده است . استاد حسین بهزاد در سال 1347 درگذشت


 پرویز تناولی
معروفترین مجسمه ساز معاصر ایران در سال 1316 در تهران به دنیا آمد و ضمن تحصیل در دبیرستان ، در هنرستان کمال الملک ثبت نام کرد . در سال 1332 در هنرستان هنرهای زیبا در رشته مجسمه سازی به تحصیل پرداخت . پس از پایان تحصیل در این رشته در سال 1335 برای تکمیل تحصیلات خود در این رشته به ایتالیا رفت . پس از بازگشت به تهران مجسمه های سفالی و فلزی خود را در نخستین بی ینال تهران به معرض نمایش گذاشت و برنده جایزه بی ینال در رشته مجسمه سازی شد . آثاری تناولی در همین سال در بی ینال بین المللی ونیز به معرض نمایش گذاشته شد و مورد توجه قرار گرفت . در سال 1339 در دومین بی ینال تهران برنده جایزه سلطنتی مجسمه سازی شد و در همین سال " آتلیه کبود " را تأسیس کرد . پرویز تناولی در سال 1341 به آمریکا رفت و در سال 1345 پس از بازگشت به ایران " گروه پنج " را به اتفاق حسین زنده رودی و سهراب سپهری و بهمن محصص و ابوالقاسم سعیدی به وجود آورد . پرویز تناولی در سال 1352 انجمن دوستداران فرش را بنیان نهاد و ضمن فعالیت در این انجمن " قالیچه های تصویری ایران " را منتشر کرد . پرویز تناولی از چهره های مطرح هنری در سطح جهانی است و آثار او در نمایشگاه های معتبر بین المللی به معرض نمایش گذاشته است


 حسین زنده رودی
از معروفترین نقاشان معاصر ایران در سال 1316 در تهران متولد شد . در سال 1335 در هنرستان هنرهای زیبای تهران ثبت نام کرد و نخستین آثار نقاشی خود را ضمن تحصیل در هنرستان پدید آورد .در بیست و دو سالگی به پاریس رفت و در بی ینال 1961 پاریس برنده جایزه شد و با استفاده از یک بورس تحصیلی ، تحصیلات خود را در رشته هنر در پاریس تکمیل کرد . پس از بازگشت به ایران آثارش را در " آتلیه کبود " به معرض نمایش گذاشت و از آن به بعد در نمایشگاه های متعددی در اروپا و آمریکا شرکت کرد . در سال 1351 یک قرآن نفیس با طرحهای رنگی زنده رودی از طرف انتشارات " کلوب کتاب " در پاریس منتشر شد که جایزه " زیباترین کتاب در سال جهانی کتاب " را از طرف یونسکو بدست آورد . آثار حسین زنده رودی در موزه هنرهای مدرن پاریس و نیویورک و موزه بریتانیا و همچنین موزه هنرهای معاصر تهران ، موزه هنرهای زیبا ( سعدآباد ) و موزه جهان نما ( صاحبقرانیه ) نگاهداری می شود .


 مسعود عربشاهی
از معروفترین نقاشان معاصر ایران در سال 1314 در تهران متولد شد و ضمن تحصیل در هنرستان پسران تهران و هنرکده هنرهای تزئینی به کار نقاشی پرداخت . آثار او نخستین بار در سومین و چهارمین بی ینال تهران و بی ینال 1965 پاریس به معرض نمایش گذاشته شد . مسعود عربشاهی بیش از سی سال است که از نقاشان مطرح در سطح جهانی است و آثار او در دهها نمایشگاه بین المللی در اروپا و آمریکا به معرض نمایش گذاشته شده است .


 علیرضا اسپهبد
از معروفترین نقاشان معاصر ایران ، در سال 1330 در تهران به دنیا آمد . پس از انجام تحصیلات ابتدائی و متوسطه در تهران به انگلستان رفت و تحصیلات خود را در رشته نقاشی به پایان رساند . اسپهبد قریب سی سال است که نقاشی می کند و آثار او در نمایشگاه های بین المللی جای نمایانی را به خود اختصاص داده است . آیدین آغداشلو که خود نقاش نامداری است در شرح احوال و آثار او می نویسد : اسپهبد از نقاشان جدی و پرکار روزگار ماست که حرفی دارد برای گفتن . اسپهبد یک نقاش " مفهومی " است . نقاشی است که دارد از راهی غیرمستقیم و هنرمندانه پیامی را منتقل می کند . . . از دوره کلاغ ها که قبل از رفتنش از ایران شکل گرفت ، تا زمانی که چهره انسان و رنج او مضمون اصل کارهایش را تشکیل می دهد


 آیدین آغداشلو
نقاش معروف در سال 1319 در رشت به دنیا آمد . از کودکی به هنگام تحصیل در دبستان به کار نقاشی علاقمند شد و در آغاز کار به کپی آثار نقاشان معروف پرداخت و به طوری که در شرح حال خود می نویسد در چهارده سالگی با فروش یکی از این کارها به قیمت چهل تومان اولین درآمد خود را از نقاشی بدست آورد . در نوزده سالگی وارد دانشکده هنرهای زیبا شد ، ولی از سالهای دانشکده به عنوان سالهای تلف شده عمرش یاد می کند . آیدین آغداشلو در سال 1343 دانشکده هنرهای زیبا را رها کرد و دیری نگذشت به جمع نقاشان معروف و صاحب سبک پیوست . آیدین آغداشلو علاوه بر نقاشی ، نویسنده با ذوقی هم هست و آثار او به مسائل هنری محدود نمی شود .
 پرویز کلانتری
نقاش معروف معاصر در سال 1310 به دنیا آمده و پس از تحصیلات ابتدائی و متوسطه تحصیلات عالی خود را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به انجام رسانده است . پرویز کلانتری ضمن تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا به کار نقاشی و خلق نخستین تابلوهای خود پرداخت و در سال 1340 نخستین نمایشگاه آثار او در دانشکده هنرهای زیبای تهران برگزار گردید . در سال 1346 تابلوهای او در نمایشگاه هنر معاصر ایرانی در دانشگاه کلمبیا ( آمریکا ) به معرض نمایش گذاشته شد و از آن تاریخ به بعد کارهای او در 28 نمایشگاه دیگر داخلی و خارجی به معرض نمایش گذاشته شده است ، که از آن جمله می توان به بی ینال های دوم تا چهارم تهران ، نمایشگاهی که با همکاری موزه هنرهای معاصر ایران در لندن و برن و ژنو برگزار شد ( 1387 ) اشاره نمود .


 پروانه اعتمادی
معروفترین زن نقاش معاصر ایران ، در سال 1326 در تهران به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در بیرجند گذراند . تحصیلات ابتدائی و متوسطه خود را در تهران به پایان رساند ، ولی از دوران مدرسه خاطره خوشی ندارد و در شرح احوال خود می نویسد : " مدرسه را دوست نداشتم ، رنج مدرسه رفتن را با نقاشی جبران می کردم و این بازی شگفت انگیز که با کشف مداد صورت گرفت تنها مونس سالهای کودکی من شد . . ." معلم ادبیاتش در دبیرستان شاهدخت ، جلال آل احمد ، مشوق او در کار نقاشی شد و دوستش بهمن محصص را برای تعلیم نقاشی به خانه اش فرستاد و باز در شرح حال پروانه می خوانیم که " با آمدن محصص تخم لق هنرمند در خانه مان شکسته شد . با آمدن او نیما ، فروغ و اخوان هم وارد زندگی ذهنی ام شدند و پانزده سال پس از آن سهراب سپهری . . ." پروانه اعتمادی در سال 1346 وارد دانشکده هنرهای زیبا شد و زندگی او تا به امروز با انواع هنرها که از نقاشی مایه گرفته درآمیخته است . پروانه کار خود را از آبستره آغاز کرد و با رنگ و روغن و سپس مداد رنگی و کلاژ collage به کار خود ادامه داد . آثار او پس از نخستین نمایشگاه هنری بین المللی در تهران ( 1353 ) در نمایشگاه های گروهی و انفرادی در بال ( سوئیس ) ، پکن ، پاریس ، لوس آنجلس ، ونکوور ( کانادا ) و دهلی نو به معرض نمایش گذاشته شده است .


 

+ نوشته شده توسط الف_دال در 87/12/01 و ساعت | Balatarin Share